شيخ حسين انصاريان

236

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)

زبان رانم ، چون آن ايذاء متضمّن خلاص و آن جفا مقتضى آزادى باشد بايد كه قبول نمايى . گفت : الأْمْرُ إلَيْكَ وَ أنَا مُمْسَكٌ بَيْنَ يَدَيْكَ . هيچ توقّف و تأخير منماى و آنچه مصلحت است بفرماى . محمّد بن زيد رداى خود را بر سرش انداخت و او را با رداء در هم پيچيد و گريبانش با آن رداء يك جا بگرفت و به زور جبر او را به سوى در بكشيد . چون چشم ربيع بر وى افتاد ، محمد بن زيد لطمه‌اى سخت و طپانچه‌اى محكم بر روى محمد بن هشام زد و همچنانش پيش ربيع آورد و گفت : يا اباالفضل ، اين خبيث شتربانى است از شتربانان كوفه ، اشتران خود را به كرايه به من داده بدان شرط كه مرا باز به كوفه برد ولى از من بگريخته است و اشتران را به بعضى از سپهسالاران خراسانى به كرايه داده است ، چند موكّل با من بفرست تا اين خبيث را با من به نزد قاضى آورند و اگر خراسانيان در راه من تعدّى كنند مانع شوند . ربيع گفت : سمعاً و طاعةً يابن رسول اللَّه ؛ و دو سرهنگ با او بفرستاد . چون از پيش ربيع چندان برفتند كه ايمن شدند ، محمد بن زيد گفت : يا خبيث حق مرا مىگذارى ؟ گفت : آرى ، يابن رسول اللَّه ، پس سرهنگان را گفت چون اقرار كند شما بازگرديد . ايشان باز گشتند ، محمد بن زيد رداء را از گردن محمد بن هشام بيرون كرد و گفت : اكنون تو را هر كجا بايد ، برو . محمد بن هشام سر محمد بن زيد را ببوسيد و گفت : پدر و مادر من فداى تو باد ! يابن رسول اللَّه ، اللَّهُ اعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ » « 1 » خدا داناتر است كه مقام رسالت را در كجا قرار دهد . پس آن گوهر نفيس و جوهر گرانمايه رابيرون كرد و گفت : طمع مىدارم كه به

--> ( 1 ) - أنعام ( 6 ) : 124 .